روح حقیقت
ما پرندگان آواره ایم
که از پشت سنگ های قرن آمده ایم
طغیان آبادی که فروکش می کند
سوار بر مادیان های شرق
از بازارهای خاموش می گذریم
دشت های کف کرده
آن سوی ماه،
تلخ و خون آلود
برگ های
پاره
پاره
که باد کلاه شان را فرو نشانده است
ما پریشانی جهان را آورده ایم
با پاهای تاول بسته
از گرسنگی باران
ما نوادگان آب و علفیم
وقتی خیابان را از ما کم کردند
پرندگان آسمان ترک برداشتند
گندمزاران هراسیده از حیله شیطان
نی های پوسیده
زبان
از گلوگاه زمین برآمده
استخوانی در کام ما شده است
بابوی ماه
بابوی آفتاب
بمب های انتحاری کابل
خانه های باستانی مرده غزنه
هرات
بلخ و بامیان را
بغل کرده آمده ایم "هاشرام"
عصایی که اژدها می شود
عیسایی که از گجرات چشم می گشاید
در مدینه لبخند
و در اورشیلم قدم می زند
راه ها و سرک های جهان را دور کمرش تا می کند
چشمانش را در عطر گنگا سرمه می کشد
علف های نیل را می بخشد
به گرگ هایی که جهان را سرازیر شده اند
غلظت دماغ شان
"تر" کرده است زمین را
ما رمه های پرنده ایم
درون خانه خویش رد پای خود را می گردیم
حقیقت گم شده ایم
آمده ایم "هاشرام"
گوسفندان بارآورده
که اینک چراغ شان را می جویند
برگ از ایینه لبریز می شود
اینجا
ماه از باران
کرم نما
گوشه ای از شالت را بر آسمان های مرده جهان بتکان
تا قلب کبوتران جهان بیاشوبند
گرگ ها و گوسفندان در هم آمیزند
بامدادان رنگین کمانی شوند
که پرندگان هوا در آن خواب می روند
آه
اینک دنیا چه تنگ شده است
ابرهای بر شاخ پرندگان آویزان
بابوی ماه
بابوی آب
برچسب:
نویسنده: آیلین زمانی