خرید بک لینک

(به رضا رضایی عزیز که با دمبوره اش کوه ها را می لزاند)

تکه

تکه

از برف جدا شدیم

آب از دست هامان گریخت

و انگشتان ما بالا آمد

با شن های هیرمند

انگورها در فاصله ی دورتر از ما

غرق عرق شدند

ما بالا آمدیم

در هوا

سایه از پاهامان افتاد

دست شستیم

با تکه های ابر نازا

لباس های خونین را فشردیم

روی خطوط پریشان پیشانی

که از اجداد ما رسیده است

بخار تن اسپ ها هوا را پر کرد

و سال از آستین ما گذشت

ما پایین آمدیم

تکه

تکه

تکه

و صدا فرود آمد

زمین تازه تر شد

بخوان که؛

اینجا صدا در باد امن تر است

کوهستان های یکاولنگ می میرند

تو می مانی

پنجره ها می مانند

آسمان می ماند

دستانت سبز می شوند

ریشه ها به دنیا می آیند

شگوفه می شوند

ترانه می شوند

آن سوتر جزیره ای است سرگردان

با دمبوره های سوخته

بریده از چهار فصل دریا

تاک ها انگورهای مرده به بار می آورند

مردان ریسمان های بزرگ می بافند

از دستارها

شانه هایشان را قرض می دهند

فردا که؛

کوچی ها بیایند

عمه سنگری سنگ می ریشد

از سیاهی موهای شاهگل

و "فیض محمدخان" به قصابی می رود

آنجا مردان عجیی اند

با ریش ه هایی در باد و باران

دمبوره ات را برگیر

تا برف ها آب شوند

اینک ما ایستاده ایم

با دستانی پر از شن های داغ

روی پاشنه هامان فصل ها را شماره می کنیم

اینجا جزیره ای است

با خانه های کاهگلی

که از "برچی" شروع می شود

فراموش شده درگل و لای زمان

جزیره ای

تکه

تکه

جداشده از زمین

از آسمان

زمستان 1394- کابل

برچسب: نویسنده: آیلین زمانی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 10:23

صفحه بندی