علی پور (1)
مقدمه
روزگذشته قوماندان علی پور توسط نیروهای امنیتی دستگیر شد. دستگیری علی پور باعث شد تا مردم هزاره در کابل، بامیان، دایکندی، هرات و مزارشریف دست به تظاهرات گسترده بزنند و خواهان آزادی او شوند. پیامدهای این واقعه عبارت بود از: کشته شدن تعدادی و زخمی شدن تعداد دیگر، آتش زدن پوسته های امنیتی در برچی، بسته شدن راه ها، سرک ها و تعطیلی دکان ها، مختل شدن کارهای اداری در برخی از نهادهای خصوصی و دولتی، پیچیده تر شدن بحران اجتماعی، شکنندگی بیشتر اوضاع سیاسی، گستردگی شکاف های قومی، افزایش بی اعتمادی میان دولت و ملت، افزایش فاصله میان رهبران قومی و مردم. رسانه ها و تحلیل گران شبکه های اجتماعی، از زاویه های مختلف به بررسی این واقعه پرداختند. بعضی آن را به جنگ روانی یا درون قومی هزاره ها تأویل و تفسیر کردند. حال آنچه ضروری به نظر می رسد اینست که به جای تحلیل احساسی واقعه و اتکا به مستندات حدسی و گمانی، بهتر است، آن را در چارچوب خاص «تحلیل منازعه» مورد بررسی قرار دهیم.
پیشینه منازعه
علی پور یک فرمانده محلی است که وقتی کوچی ها و طالبان بر پایگاه های مردمی در بهسود حمله کردند و خانه های مردم را آتش زدند، دستار همت به کمر بسته در کنار مردم ایستاد و از منطقه و ناموس مردم دفاع نمود. گسترش جنگ در لعل و سرجنگل باعث شد تا این فرمانده نترس، برای دفاع از مردم به آنجا بشتابد. حضور او در لعل و سرجنگل، کماندوها را نیز برای دستگیری او به آنجا کشاند که این عمل دولت با دخالت مردم و تظاهرات مردمی ناکام ماند و در اثر آن چند تن از مردم بی دفاع نیز شهید شدند. فرمانده علی پور به بامیان رفت و پس از حملات طالبان به ارزگان، جاغوری و مالستان، به مناطق جنگی شتافت و با شکست طالبان در این مناطق، معلوم نیست چه عاملی باعث آمدن او به کابل گردید. سرانجام وقتی می خواست از موتر لینی در کابل پایین شود، نیروهای امنیتی او را دستگیر کردند و پس از دو روز تظاهرات مردم در شهرهای مختلف کابل، بامیان، مزار شریف و هرات، با وساطت موسفیدان، وکلا و اراکین دولتی مردم هزاره از قید حکومت آزاد گردید.
ماهیت منازعه
ماهیت این منازعه چه می تواند باشد؟ باتوجه به پیشینۀ زمانی این منازعه، می توان موارد زیر را به عنوان ماهیت آن برشمرد:
- ماهیت فردی یا گروهی منازعه: از آنجایی که یک طرف اصلی قضیه قوماندان علی پور است و طرف دیگر دولت، می توان آن را «فردی» عنوان داد اما چون این منازعه به مرور از حالت فردی خارج شده، صورت گروهی یا قومی گرفته است می توان آن را «گروهی» و «نهادی» خواند.
- ماهیت سیاسی منازعه: با توجه به پیشینۀ این منازعه می توان گفت، بیشتر از هرچیز دیگر، این منازعه ماهیت سیاسی دارد. برای اثبات آن چند قرینه وجود دارد:
- قرینه یک: طرف اصلی قضیه فعلاً دولت است. دولت برای دستگیری علی پور در لعل و سرجنگل اقدام نمود و سرانجام او را در کابل به دام انداخت و پس از دو روز تظاهرات مردم، او را از زندان آزاد کرد.
- قرینه دوم: ماجرا از جنگ نیروهای مردمی و طالبان در بهسود آغاز شد. بعد به ارزگان، جاغوری و مالستان کشیده شد. علی پور به عنوان یک فرمانده، رهبری خیزش های مردمی علیه طالبان را به عهده داشت.
- قرینه سوم. امکان دخالت استخبارات کشورهای منطقه و غرب در این قضیه وجود دارد. رقابت قدرت های بین المللی و در نهایت ایجاد جنگ نیابتی موجب افزایش تنش ها شده است.
- ماهیت فرهنگی و قومی منازعه: اگر این منازعه را درچارچوب فکری داعش و طالب برای سلطه بر اقلیت های قومی و مذهبی، تجزیه و تحلیل کنیم، می توانیم بگوییم که این منازعه از آغاز ماهیت فرهنگی و فکری داشته است. سخنرانی اشرف غنی به عنوان رییس جمهور افغانستان مبنی بر قومی خواندن درگیری های ارزگان، آن را تشدید بخشید. با دستگیری علی پور و شروع تظاهرات مردمی برای رهایی او از چنگ حکومت، این جنبه از ماهیت منازعه را تصریح نمود.
- ماهیت منطقه ای منازعه: با شدت گرفتن تنش ها میان غرب به سرکردگی امریکا از یک سو، و کشورهایی چون ایران، روسیه و چین از سوی دیگر، و اتهام زنی هریک به دیگری، مبنی بر همکاری با طالبان از جانبی، این منازعه را از حالت بین الافغانی بیرون برده جنبه منطقه یی می بخشد. نشانه های واضحی در جنگ های جاغوری و مالستان و ارزگان وجود دارد که نشان می دهد، دست های قدرت مندی پشت این منازعه وجود دارد.
گروه های دخیل
برای شناخت دقیق یک منازعه باید دید چه افراد و گروه هایی در آن دخیل می باشند:
- علی پور و هزاره ها: علی پور به عنوان فرمانده خیزش های مردمی شناخته می شود. او اگرچه یک فرمانده است اما صدای جمع کثیری از هزاره هایی است که حقوق شهروندی آنها توسط طالبان مورد تجاوز قرار گرفته است. بناءاً او را نمی توان به عنوان یک فرد، طرف اصلی منازعه به حساب آورد؛ بلکه هزاره ها را در مجموع می توان طرف اصلی منازعه قرار داد.
- طالبان و داعش: طرف اصلی دیگر این منازعه داعش و طالبان اند. طالبان و داعش با حمله بر مناطق هزاره ها در بهسود، ارزگان، جاغوری و مالستان، قره باغ و... آماج قرار دادند و نشان دادند که مصمم اند تا مناطق هزاره نشین را به طور کامل تصفیه نمایند و با تصفیه هزاره جات و شمال افغانستان، زمینه هژمونی قومی خود را در این منطقه فراهم سازند.
- حکومت: با دستگیری علی پور، حکومت نیز خود را در مقابل مردم هزاره قرار داد. این در حالی است که پیشتر از آن حکومت در کنار مردم، در جبهات ارزگان، جاغوری و مالستان، با طالبان می جنگید و هم اکنون نیز نیروهای دولتی در برابر طالبان می رزمند. با پدید آمدن وضعیت جدید، این منازعه حالت سه ضلعی پیدا می کند که در یک طرف آن هزاره ها، در طرف دیگر طالبان و در جانب سوم حکومت قرار دارد. از این رو رسیدن به راه حل آن هم دشوارتر می گردد.
- احزاب سیاسی: اعلامیه های حزب وحدت اسلامی و حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان مبنی بر رهایی علی پور نشان می دهد که در این قضیه بی موضع نیستند و از جانب دیگر سکوت احزاب سیاسی مثل جنبش ملی اسلامی، شورای نظار و جمعیت اسلامی، حرکت اسلامی، حزب اسلامی و ... حاکی از نوع تقابل سیاسی و جهت گیری سیاسی در این بحران می باشد.
- کشورهای منطقه: کمک های مستقیم تسهیلاتی و نیروی انسانی کشورهای منطقه به طالبان، نشان از نفوذ و سهم گیری آنها در جنگ افغانستان دارد. از آنجایی که این منازعه صرفاً بین فردی نیست، می توان اذعان کرد که کشورهای منطقه به عنوان گروه های ذی نفوذ و صاحب نفع، در پیچیدگی و یا حل آن دخالت دارند.
- گروه های افراطی: داعش و طالبان به عنوان گروه های افراطی از یک سو، طیف های قلم به دست و افراط گرای قومی هزاره از جانب دیگر، نقش مهم در ایجاد بحران موجود داشته و دارد. اگر از داعش و طالبان بگذریم، شبکه های اجتماعی و رسانه هایی که از سوی قلم به دستان هزاره ، رهبری می شوند نیز، در افزایش تنش های سیاسی دخیل می باشند.
ریشه های منازعه
ریشه های این منازعه را می توان در چندسطح زیر دسته بندی کرد:
الف. ریشه های فرهنگی منازعه: ریشه های فرهنگی منازعه عبارتند از:
- احساسات: بدون شک احساسات عامل تشدید کننده ی منازعه به حساب می آید. در قضیه ی حاضر، آنچه باعث احساسی شدن آن گردیده است، قومی خواندن جنگ ارزگان از سوی رییس جمهور و همچنین تأخیر در کمک های نظامی به خیزش های مردمی در ساحات جنگی می باشد. از طرف دیگر دستگیری فرماندهان خیزش های مردمی هزاره ها و ازبک ها و رهایی زندانیان طالب از زندان های پل چرخی و... بر گستردگی آن افزوده است. این واکنش های احساسی اگر کنترل نگردد، ممکن است جنگ تباری را در داخل افغانستان راه اندازی نماید.
- پییش داوری ها: معلوم نیست چرا و چگونه علی پور به کابل آمده است. چه کسی او را وادار کرد تا به کابل بیاید. ابهام در این مسأله باعث شده است تا تعدادی به این گمان بیفتند که استاد دانش معاون دوم ریاست جمهوری، او را به کابل کشانده تا در چنگ دولت بدهد. به همین خاطر تجمع اعتراضی مردم را به سمت خانه ایشان جهت دادند تا مردم هزاره را نسبت به وی بی اعتماد و بدبین بسازند.
- هویت : انکار هویت گروهی توسط گروه دیگر در درون یک جامعه منجر به ایجاد کنش ها و واکنش های اجتماعی می گردد. این موضوع برای مردم افغانستان امر واضح و آشکار می باشد. اقلیت های قومی و مذهبی همواره از سوی حکومت و طالبان مورد بی مهری قرار گرفته اند. این برخورد دولت و طالبان با اقلیت ها، مردم را نسبت به دولت و طالبان بی اعتماد ساخته و هر عمل دولت و طالبان با واکنش های منفی از سوی این گروه ها رو به رو می شود.
- بی عدالتی: دولت نسبت به گروه های قومی برخورد یکسان نداشته؛ بلکه در استخدامات، توزیع سرمایه های ملی و .... قوم گرایانه برخورد کرده است. برخورد نابرابرانه با مردم وجامعه هزاره، سبب شده است تا نارضایتی مردم نسبت به دولت چندبرابر گردد.
ب. ریشه های سیاسی منازعه: منازعه موجود میان هزاره ها و حکومت و طالبان دارای ریشه های سیاسی زیر می باشند:
1. تمرکزگرایی قدرت حاکم: خیزش های مردمی در برابر طالبان، از سوی حکومت هشداری علیه آن تلقی می شود. به زعم زمامداران پشتون گرای حکومت، خیزش های مردمی در مقابل طالبان می تواند، در برابر دولت نیز تلقی شود. به باور آنها اگر حکومت نتواند، جلو این خیزش ها را بگیرد، در آینده نیز نمی تواند، خیزش های مشابه علیه حکومت را کنترل و سرکوب نماید.
2. رقابت های منطقه یی: برخی از تحلیل گران پشتون در حکومت، بر این باورند که ایران با ایجاد جبهه «فاطمیون» در افغانستان، می خواهد، جلو تحرکات امریکا را در منطقه بگیرد و یا آنها را درگیر جبهه ی جدید در قلمرو خود شان بسازد. همچنان روسیه با تسلیح نیروهای طالبان در نظر دارد تا امریکا را در افغانستان زمین گیر سازد و با ناامن سازی افغانستان، انتقام خویش را از امریکا باز ستاند. بعضی بر این باورند که دستگیری علی پور نیز می تواند ریشه در همین موضوع داشته باشد.
3. همسویی حکومت با طالبان: بسیاری از تحلیل گران هزاره بر این عقیده اند که حکومت در بسیاری از موارد همسو با طالبان می باشد و با آنها منافع مشترک دارند. سرکوبی هزاره ها منافع مشترک آنها محسوب می گردد. به همین خاطر است که در کمک رسانی به خیزش های مردمی در مقابل طالبان تعلل می ورزد؛ پوسته های امنیتی را از مسیر هزاره جات برمی چیند؛ بعد از سه روز ورود طالبان به شهر غزنی، نیروهای دولتی به غزنی می رسند. و ده ها شواهد دیگر همه گواه این واقعیت اند. این عمل دولت باعث بروز واکنش ها در برابر آن می گردد.
نتیجه گیری
در منازعه جاری، سه طیف نقش مستقیم دارند: هزاره ها و علی پور؛ طالبان و داعش؛ و حکومت. این سه گروه، اضلاع اصلی منازعه را تشکیل می دهند. در یکی از این سه ضلع، طالبان و حکومت در مقابل هم می جنگند. در ضلع دیگر حکومت و هزاره ها می رزمند. در ضلع سوم هزاره ها و طالبان در برابر هم قرار دارند. به این ترتیب روشن می شود که هزاره ها باید در دو جبهه به نبرد بپردازند.
حل منازعه میان هزاره ها و طالبان کار دشوار و طویل مدت است. نیاز به سیاست کلان و اعتمادسازی دارد و از جانبی هم وابسته به سیاست نظام سیاسی می باشد. تا وقتی تحت نظام سیاسی زندگی می کنند، نمی توانند در کنار طالبان قرار بگیرند.
اما در جهت دوم باید هزاره ها این درایت سیاسی را به دست آورند که بتوانند با حکومت وارد مذاکره شده مشکلات شان را حل و فصل نمایند. اگر بخواهند در برابر دولت جبهه جدید تشکیل دهند، نیاز به امکانات، رهبری واحد و نیروی انسانی تعلیم دیده، دارند که اکنون از محالات به شمار می رود. از جانبی هم باید حمایت کشورهای بزرگ ذی دخل در قضیه افغانستان مانند امریکا (که تأثیر مستقیم بر تصامیم دولت دارد)، را جلب نماید. به این ترتیب رو در رویی با دولت در شرایط کنونی، غیرعاقلانه به نظر می رسد. بنابراین باید در تمام مشکلات،راه گفتگو با دولت را انتخاب کرد و از طریق مذاکره به راه حل مناسب دست یافت.
برچسب:
نویسنده: آیلین زمانی
تاريخ: پنجشنبه
11 بهمن
1397 ساعت: 3:20