هنوز کابوس تمام نشده، کوچه را بغل کرده می بری با خود
پاهایت از خودت نیست
دست هایت
سرت که هرگز برنمی گردد جایش
صبح بخیر ارباب!
پشت میز
دلت را رها می کنی میان کاسه خالی بچه ها
با تمام جسامتت خارج می شوی از چشم زنی
به گونه هایش
آه! لعنت به این چانس
می نشینی چاقو می زنی به خودت
مثل نانی هفته هفته
تیک تاک تیک تاک
میان خنده ها تازه می شوی- خون سیاه بی آبرو
خیابان ها تمام مست می کنند
می ریزی روی دامنت که تر شده است از گنجشک ها
آب و دانه می شوی
گاهی کابل گاهی بامیان
دهنت پر می شود از جنازه ها
دریای کابل بوی سوختگی بالا آورده
آخ! زنی آن بالا شوهرش را انداخته به تنهایی
موهایش را می فروشد به ارگ
بیچاره! دختری دم بخت
چقدر دم کشیده در پیاله خانه جنرالان
دیدی؟ وقتی شیشه های ریخته را جمع می کردند
هیچ کودکی قلب نداشت
ابرها هی پایین هی بالا
یک مشت سنگ آورده است داده دست زاغ ها
پشت میز ترک ترک ترک می شکنی
صبح بخیر آغا!
صبحانه آماده است بیرون
خودت را جمع می کنی
موهای سپیدت را که روی پله ها مرده است
آهسته
آهسته
می افتی از دَر
قلبت زمینی است که علف هایش را باد برده
آسمان در چشمت
آب شده رفته تپه ها را ببرد با خود
به دنبال کوچه ای که آمدی گم می شوی
سرت را می گیری سرجایش نیست
آبی قطره قطره می ترکد روی شانه ات
4 حوت 1396- کابل
برچسب:
نویسنده: آیلین زمانی