خرید بک لینک

آژیرها

هی از این سرک به آن سرک

گم می شوند میان نخ های کهنۀ فروردین

ریشه های پوسیده بلوط

و عطر سیبی که

هردم پوست عوض می کند در آتش

عابران پیاده می شوند از گندمزارها

زاغ های خسته

شناور در خیابان های نیمه روز

پخسه ها را بو می کشند

لنگ و لنگان از داش های پر از جنازه پیدا می کنند مرا

کنار جمجمه های سوخته آسمان را می گذارند

گربه ها هی چل می زنند

خون تازه از سقف می افتد

چکه

چکه

ویروس ها از «چاردوبَرِ» جهان بالا می آلایند

«ترامپ» عمیق تر می کند نفسش را

آژیرها هی از این قریه به آن قریه

خانه پر از ریخت وپاش آیه هایی است که در انفجار ریخته اند

چهارمین فرزندش را نیز دفن می کند در کف دستانش

صدای صوتی بر پست آهوی رم کرده از تفنگ شکارچی را

می آویزد بر دیوار

بیمارستان ها

تخته بند ماهیان سرخی است که از دهان شترها خالی شده اند

گلوله ها دراز کشیده اند

در سایۀ خمیازۀ محمد بن سلمان بن عبدالعزیز

کنار بستر «نیتانیاهو»

وقت صحبانۀ گرم کودکان سوری

ابابیل ها آنگاه که ما را تکه تکه انداختند بیرون

یونس را از تَهِ باران های سوخته جنوب

زاغ ها کنار ما ایستادند

ما یکی یکی جاه خالی کردیم

آفتاب نیم سورجه از کوه می غلتد به دره

قریه فرومی رود در یخِ گوسفندان مرده

و شبانگاه

خروسان میان دره ها بلند می خوانند

آژیرها

هی از این کوچه به آن کوچه

گم می شوند در برف.

12/12/1396- کابل

برچسب: نویسنده: آیلین زمانی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 3:51

صفحه بندی